پنجشنبه هفته گذشته ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا خبر از فرستادن گروه ضربت دریایی به همراه یگانی از تفنگداران دریایی به آبهای خلیجفارس داد. حضور جنگندههای اف-۳۵ و اف-۱۶ در خلیجفارس هم توسط پنتاگون اعلام شد. آمریکا مدعی است که میخواهد ایران از توقیف کشتیهای نفتکش به دست ایران جلوگیری کند چرا که ایران تا به حال دو نفتکش را توقیف کرده است.آمریکاییها حتی ادعا کردند که با مداخلهی خود در دریایی عمان از توقیف دو نفتکش تجاری به دست نیروهای ایران جلوگیری کرده اند. نکتهی سوالبرانگیز پررنگ شدن دوبارهی حضور آمریکاییها در خلیجفارس اینجاست که از خروج نیروهای اینکشور از افغانستان بحثها و تحلیلها حاکی از این بود که آمریکاییها قصد خروج از خاورمیانه یا کمرنگتر کردن حضور خود را دارند.
آمریکاییها هیچ وقت نمیخواستند خاورمیانه را ترک کنند و هیچگاه خروج از خاورمیانه مطرح نبوده بلکه بحث بر سر کاهش تعهدات آمریکا در خاورمیانه در میان بوده است. آنها همواره سعی کردند که خودشان را از باتلاق درگیریها و جنگهای طولانی مدت و بینتیجه دور نگهدارند. از طرفی بخاطر استقلال نسبی آمریکا از نفت خلیجفارس و همینطور تمرکز آنها بر شرق آسیا و چین، آمریکاییها به این جمعبندی رسیدند که باید حضورشان را در خاورمیانه کمتر و کم هزینهتر کنند.
کاهش نفوذ نسبی آمریکا در بین کشورهای عرب مقداری ساختاری تر از این تحلیلهاست.کشورهای حوزهی خلیجفارس و متعهدان و شرکای آمریکا این مساله را از مدتها پیش درک کردند که ایالات متحده آن نفوذ و قدرت سابق خود را ندارد و قرار هم نیست تا دهههای آینده به آن قدرت پیشین خود بازگردد هر چند آمریکا هنوز قوترین کشور جهان از نظر نظامی است اما از بعد اقتصادی دارد رفته رفته زمین بازی را به چین واگذار میکند. از همین رو وابستگی این کشورها به آمریکا از جهت تامین امنیت به تدریج کمتر شد و سوی دیگر سردرگمی آمریکا در جنگ عراق و افغانستان و عدم ارادهی این کشور برای ایستادن بر سر مواضع خود و تغییر صحنهی ژئوپلیتیکی در طی بهار عربی بعد از ۲۰۱۱ این جمعبندی را در جهان عرب خلیجفارس تقویت کرد که آمریکاییها از نظر امنیتی مثل سابق قابل اتکا نیستند. ضمن اینکه نزدیکی این کشورها به آمریکا، آنها را از مزیتهای دوستی با روسیه و چین محروم میکرد.پس دور شدن اعراب از آمریکا بیشتر یک چرخش استراتژیک است و به باز توزیع قدرت جهانی مربوط میشود. البته با همهی این احوال بیشتر شدن حضور آمریکاییها در خلیجفارس ممکن است بخاطر جلب اعتماد اعراب نیز باشد نمیشود به طور کامل این را نفی کرد. اما عامل اصلی و محرک اصلی پیش بینی احتمالی تنش با ایران در بازهی زمانی تابستان تا پاییز است.
آمریکا بزرگترین قدرت اقتصادی، صنعتی و نظامی جهان است و در نقاط مختلف جهان هم نفوذ و تجارت و منافع دارد. این کشور در منطقه خلیجفارس برای منافع خود احساس خطر میکند. بهخصوص اینکه ایران هم علنا با آمریکا در تضاد یا جنگی نیمه روشن است. این جنگ یک مقدار جنگهای نیابتی و مقداری هم جنگی است که خود آمریکاییها به راه میاندازند. آنها میبیننند که تمام منطقه خاورمیانه در حال توسعه و پیشرفت است. اما توسعه ایران فقط رنگ نظامی دارد و برخی از تجهیزات و امکاناتی دارند که دیگران ندارند یا کمتر دارند. وقتی تمام امکانات صرف هدفی شود که به بنیه اقتصادی کشور آسیب برسد، در این صورت به بنیه نظامی کشور هم آسیب میرسد. هدف استراتژیک آمریکاییها در همین موضوع خلاصه میشود.
دشمنی با ایران برای ایالات متحده مبنایش حمایت امریکا از موجودیت و بقای رژیم صهیونیستی است و آرمان ایران هم نابودسازی اسراییل است. این دو آرمان کاملا متضاد مقابل یک دیگر قرار گرفتهاند. البته اقدامات شدید در این بین به آن شکل صورت نمیگیرد و این اتفاقات جنبه فرسایشی دارد. آمدن و رفتن آمریکایی ها به خلیج فارس در حال حاضر مربوط به حمله به کشتیهای نفتکش و تیراندازیهایی که صورت گرفته است. آمریکاییها حضور تهدیدآمیزی دارند اما تمایلی به جنگ ندارند. اما خود را موظف میدانند تا به عنوان یک قدرت بزرگ برای حفظ شهرت خود هم که شده، واکنش جدی از خود نشان بدهند.
همه کشورهای منطقه، علیرغم قدمهایی که جمهوری اسلامی برای ارتباط با آنها برداشته، استقبال چندانی از این اقدامات نکردهاند. حتی عربستان یک سفارت هتلی درست کرده که انگار هر روز آمادهاند تا چمدانهای خود را برداشته تا به ریاض برگردند. آنها ترجیح میدهند تا با ایحاد روابط مسالمت آمیز با ایران خود را از ترکشهای دل بین ایران و اسراییل دور نگاه دارند. برای آنها بیشتر این ارتباطات حالت دفاعی دارد. میبینیم که در هنگام دعوت مقامات کشورهای مختلف از سوی کشورهای عربی که ارتباطاتی که با چین و روسیه هم دارند، آنها در مسائل حلیجفارس و جزایر سهگانه از کشورهای عربی حمایت میکنند که منافع بیشتری از نظر مالی برایشان دارند. از طرف دیگر آمریکا مدعی شده که حضور نیروهای نظامی خود به دعوت متحدانش است که نام امارات متحده عربی در میان آنها مشخص شده است. با این حساب نه تنها پای دشمنی ایران و اسراییل در میان است، که برخی از کشورهای عربی که در ظاهر روابط خود را با تهران در حال بهبود عنوان میکنند هم از حضور آمریکاییها در منطقه استقبال خواهند کرد.
نگاهی به مفهوم بازدارندگی
بازدارندگى یکى از موضوعات روابط بینالملل است که در حوزههای استراتژى و دیپلماسى کاربرد دارد. بازدارندگی را فرهنگ سیاسی آکسفورد اینچنین تعریف میکند: «سیاست مبتنیبر تلاش برای کنترل رفتار بازیگران دیگر با استفاده از تهدید.» بنابراین بازدارندگى عبارت است از اقدام یا مجموعهاى از اقدامات که برای پیشىجستن از اقدامات خصمانه دشمن صورت مىگیرد. تئورى بازدارندگى یعنى کوشش یکى براى اعمال نفوذ در دیگرى تا او را از اقدام به عملى باز دارد که متضمن خسارت یا هزینهاى براى اولى است. نظریه بازدارندگی بهطور ناگهانی ظهور نکرد، بلکه بهتدریج و با طی مراحلی تکامل یافت.
بازدارندگی یکی از شعب مکتب رئالیسم است که دستکم درطول نیمقرن گذشته با تعریف جدید خود و تکیهبر سلاحهای غیرمتعارف توانسته تبیینکننده عرصه روابط بینالملل باشد. این دیدگاه با تاکید بر اصالت قدرت در روابط انسانها، مسلح بودن را عامل آرامش و برقراری صلح میداند. طی دورانی که ایالاتمتحده سلاح اتمی را در انحصار خود داشت، هیچنظریه استراتژیک منظمی در مورد بازدارندگی وجود نداشت، قبل از آن به پیشنهاد جورج کنان، اندیشمند روابط بینالملل سیاست تحدید یا سد نفوذ پدید آمد. درواقع کنان نه بر ابزارهای سد نفوذ تاکید و نه آنها را رد میکرد، بلکه اعتقاد داشت این ابزارها درکنار اهرمهای سیاسی و اقتصادی موجود بخشی از ابزارهای دیپلماتیک را تشکیل میدهند.
تا قبل از جنگجهانی دوم در متون مربوط به روابط بینالملل و نظریههای استراتژیکی، اصطلاح بازدارندگی به چشم نمیخورد. این نظریه بعد از آن جنگ و بهعنوان همزادی با ظهور سلاحهای هستهای پدیدار شد. اکثر اندیشمندان معتقدند که ظهور سلاحهای هستهای در جهان دوقطبی عاملی برای حفظ صلح و ثبات بود، زیرا وجود سلاحهای مخرب نوعی ترس از استفاده آنها را بههمراه داشت و درواقع ابرقدرتها بیشتر تمایل داشتند با نشان دادن قدرت خود دیگری را از یک حمله اتمی باز دارند.
مفروضات زیربنای بازدارندگی استراتژیک از نظر هالستی عبارتند از:
1.تصمیمات مدافع و مهاجم بر محاسبات عقلانی از سود و زیانهای احتمالی، ارزیابی درست وضعیت و برآورد دقیق تواناییهای مشابه استوار خواهد بود.
2.تهدید در سطح بالا مانند تهدید به استفاده از سلاحهای هستهای بهجای آنکه رفتار تجاوزکارانه را برانگیزد، چنین رفتاری را منع میکند.
3.سلسلهمراتب ارزشی مدافع و مهاجم دستکم در این مورد که هرکدام اجتناب از خشونت در سطحی وسیع را در صدر سلسلهمراتب یا نزدیک به آن قرار میدهند، مشابه یکدیگرند.
4.هر دوطرف مبنای ارجاعی مشابهی دارند، به نحوی که علائم مربوط به مصمم بودن طرفین و حتمی بودن اقدام بهدرستی درک و تفسیر میشوند.
بنیان این نظریه بر تهدیدی استوار است که مقصود آن بازداشتن یک بازیگر از بازی است که مبتنیبر ترس باشد. بهطور مصداقی واگنر بر این باور است که پیشدستی موثر تسلیحات هستهای استقرار وضع موجود را تضمین میکند - چه رسد به پیشدستی عاقلانه- با تاکید بر پیشدستی موفق نیروهای دشمن، همچنین باید گفت در بازدارندگی عملی تلافیجویانه است که از اهمیت ویژهای برخوردار است، یعنی بالا بردن هزینههای طرف مقابل برای تحتتاثیر قرار دادن ارزیابی محاسبات استراتژیک وی.
اما اولین و مهمترین نظریهپرداز بازدارندگی در دوران جنگجهانی دوم برنارد برودی-از دانشگاه «ییل» و سپس شرکت «راند»- است. وی معتقد بود که جنگ هستهای تمامعیار کلیه ارزشهای سیاسی و اجتماعی را نابود میکند و به همین خاطر آن دسته از دیدگاههای مربوط به برنامهریزی استراتژیک را که به نظر او احتمال بروز جنگ هستهای را افزایش میدادند –یعنی جنگ پیشگیرانه، ضربه پیشدستانه در صورت قریبالوقوع بودن جنگ و انتقام گسترده –را رد میکرد. او اطمینان داشت که دولت ایالاتمتحده برای تحصیل منافع قابلملاحظه ناشی از ضربه نخست، عمدا جنگ هستهای را شروع نخواهد کرد. بر این اساس ضرورتا باید دشمنان را متقاعد ساخت که آنها با توسل به ضربه نخست هرگز نمیتوانند امتیاز قابلملاحظهای را بهدست آورند و تنها راه برای این کار تضمین قابلیت بقای نیروهای انتقامی ایالت متحده است که میتوانند متقابلا خسارت نابودکنندهای به متجاوز وارد کنند.
ویژگیهای نظریه بازدارندگی
نظریه بازدارندگی دارای ویژگیهایی از قبیل قابلیت، اعتبار، ثبات و ارتباط است.
الف) قابلیت: این ویژگی به جنبه توانایی دولتها در نظریه بازدارندگی مربوط میشود، یعنی توانایی وارد آوردن ضربه به مهاجم احتمالی بهوسیله تجهیزات متعارف و غیرمتعارف. نیروی بازدارنده بهجز مواردی که بلوف میزند باید قادر باشد در صورت لزوم مجازات متناسب را برای طرف مهاجم به مرحله عمل درآورد.
ب) اعتبار: یعنی قبول واقعیت داشتن توانمندی و اراده لازم برای کاربرد آن جهت بازداشتن مهاجم از تهاجم؛ به عبارتی بازدارندگی زمانی موثر است که توانایی کافی برای پاسخ به تهدید وجود داشته باشد.
ج) ثبات: اگر برخورد بهاندازه کافی شدید باشد، طرفهای منازعه نهتنها باید بتوانند تصمیم به اجرای تهدید را به یکدیگر بفهمانند، بلکه باید رهبران دشمن را در مورد نیت خود تحتتاثیر قرار دهند؛ یک نظام بازدارندگی موثر صرفا به داشتن نیروی نظامی قدرتمند نیاز ندارد، بلکه یک قدرت بازدارنده موثر علاوهبر معتبر بودن باید باثبات هم باشد.
با این حال بازدارندگی متقابل باثبات چیزی نیست که بتوان یک بار و برای همیشه به آن دست یافت، بروز تحولات جدید در حوزههای دفاع در برابر موشکهای بالستیک، موشکهای چند کلاهکی و برخی دیگر از حوزههای مهم تکنولوژی پیشرفته نظامی نویسندگان را وادار ساخت تا طی دهه1960م در مورد احتمال بیثباتی مجدد وضعیت استراتژیک بینالمللی ابراز نگرانی کنند.
د) ارتباط: در نظریه بازدارندگی جلوگیری از برخورد میان طرفین به تبادلنظر صریح و ضمنی طرفین بستگی دارد. بنابراین لازم است دولتها از طریق انتشار اعلامیه رسمی، ارسال پیام و اعلام برنامههای خود، نیات واقعیاش را در این زمینه آشکار کنند. بازدارندگی هنگامی موثر است که نیروی بازدارنده منظور خود را صریح و شفاف به اطلاع طرف مقابل برساند و معین کند در صورت مورد حمله قرار گرفتن دقیقا چه عواقبی در انتظار مهاجم خواهد بود.
همواره بشر برای جلوگیری از جنگ و ایجاد صلح، براساس طبیعت خود بهدنبال ایجاد بستری مناسب برای زندگی خود بوده است. بستر یا سازوکاری که بتواند حیات بشر را از نابودی نجات دهد، در سوی دیگر در میان نظریههای روابط بینالملل با وجود نقدهای متفاوت به مفهوم بازدارندگی، اما درطول سالهای گذشته این مفهوم توانسته است کاربرد خود را چه در نظام دوقطبی و چه در نظام چندقطبی نمایان سازد، بهگونهای که با توجه به سرشت بشر از نظر رئالیستها همواره جنگ و بهخصوص با پیشرفتهای صورتگرفته سلاح هستهای ابزاری برای قدرتطلبی کشورها است، درنتیجه میتوان گفت بازدارندگی چه در حوزه بنیادی و چه در حوزه کاربردی بستری مناسب برای جلوگیری از جنگطلبی افراد و کشورها بوده است.