ترختی ما و سرمایه گذاری
سال ۱۴۰۴ با شعار «سرمایهگذاری برای تولید» آغاز شده است؛ شعاری که میتواند راهگشای آبادانی و پیشرفت باشد، بهویژه برای استانی مانند خراسان شمالی که ظرفیتهای طبیعی و انسانیاش آماده شکوفایی است. اما جلب سرمایه، آدابی دارد و مهمترین رکن آن، کرامت است؛ عنصری که پیوند میان کارگزاران دولتی و سرمایهگذاران را استوار میکند، اما متأسفانه در بسیاری موارد غایب بوده است. واقعیت این است که کارگزاران دولتی اغلب پشت میزهایشان نشستهاند و منتظرند سرمایه خود بهسویشان بیاید، در حالی که باید در به در دنبال سرمایهگذار باشند و او را با احترام و تکریم به میدان آورند.
یادداشت - دکتر برات شمسا
برای نمونه، همین درخواست ایجاد بندر خشک که در سفر اخیر هیئت دولت به استان تصویب شد، آیا از سوی دولتیها مطرح و پیگیری شد یا اتاق بازرگانی آن را پیش برد؟ این پرسش، خود گویای بخشی از ماجراست. ما در خراسان شمالی با ویژگیهای روانشناختی و تاریخی خاصی روبهرو هستیم که ما را از دیگران متمایز میکند. سرمایهگذاران بومی این خطه، که کم هم نیستند، باید دوچندان مورد احترام و تکریم قرار گیرند تا تن به چرخه سرمایهگذاری بدهند و منطقه را به حرکت درآورند.
عقبه تاریخی و موانع سرمایهگذاری
اگر روند جذب سرمایه در شهرهای شمال خراسان را بررسی کنیم، درمییابیم که سرمایهداران بومی ما نسبت به دولتها و حاکمیتها محافظهکارتر بودهاند. یکی از دلایل این محافظهکاری، فاصله تاریخی میان مردم و حاکمان است. درگذشته، عقبه حاکمان، از شادلوها و زعفرانلوها گرفته تا دیگر خانها، بیشتر در میان عشایر و روستاها بود و حضورشان در شهرها به عمارتهای حکومتی و چند صد سوارهنظام برای تأمین امنیت محدود میشد. این ساختار، جز در مواقع جنگ و جمعآوری خراج، ارتباط چندانی با زندگی روزمره مردم نداشت. از سوی دیگر، درگیریها و تضادهای میان خانات مهاجر کرد و گرایلیهای ترک، و بعدها اختلافات نابخردانه میان خانهای قوچان و بجنورد، فرصتهای بسیاری را از ما گرفت.
به اینها باید ژئوپلیتیک مرزی، راهزنیهای مداوم و ناامنیهای نیمبند را افزود که ثبات را از منطقه سلب کرد. مرحوم عطاردی قوچانی بهدرستی اشاره کرده بود که شورشهای پیاپی، بهویژه در دوره قاجار، در شمال خراسان فراوان بود. پس از قاجار، تختهقاپو کردن عشایر و خانها در آغاز پادشاهی رضاخان، و سپس قیامهایی چون کلنل پسیان، لهاکخان مازنی، خداداد و ذوالفقار، و بسته شدن راه عشقآباد و تکاپوهای شوروی در شمال شرق، زنجیرهای از بیثباتی را رقم زد. در این میان، ما غالباً به دکانداری و تجارت خرد روی آوردیم؛ نمادش هم فاروج است که در میانه جاده اصلی به چشم میآید و دیگر شهرهایمان نیز در کوچهها و خیابانها همین حکایت را دارند.
در دوره پهلوی دوم، چند سرمایهگذاری محدود شکل گرفت که اغلب با زدوبند و امتیاز همراه بود. آمدن هژبر یزدانی، بهایی و اولین کلاهبردار سیستم بانکی از بخش خصوصی غیربومی، نمونهای از این تجربههاست. اما پس از انقلاب، شکوفایی نسبی رخ داد و صنایعی در بجنورد، اسفراین و جاجرم شکل گرفت که تقریباً همگی دولتی بودند. با این حال، سرمایههای بخش خصوصی بومی، که توانمند و قابلتوجهاند، هنوز وارد فاز اجرایی جدی نشدهاند.
ترختی ما و کرامت سرمایهگذار
این نکات نشان میدهد که دولتیها هیچگاه منتکش بخش خصوصی بومی نبودهاند و این بخش نیز کرامتی ندیده است. هر دو طرف در «ترختی» خود ماندهاند و مشارکت جدی برای عمران و آبادانی شکل نگرفته است. افزون بر مشکلات دیوانسالاری ملی، در استان ما باید این ذهنیت تاریخی و ساختاری را بازنگری کنیم. حفظ کرامت سرمایهگذاران بومی بخش خصوصی، کلید گشایش است. دولتیها باید خم شوند، تعظیم کنند و از ترختی خود بکاهند تا این عنصر روانشناختی در بخش خصوصی نیز حل شود.
تصور کنید اگر در این وضعیت، کارگزاران دولتی منتکش سرمایهگذاران بومی شوند؛ سرمایهگذارانی که در شمال استان کم نیستند، کاربلدند، تحصیلکرده و دنیادیدهاند، عرق وطنی دارند، به زادگاه خود دلبستهاند و فرهنگ منطقه را میشناسند. اگر این افراد با احترام و کرامت به میدان آیند، آن دو قرون پول خود را به شهر و دیارشان میکشانند و در بخشهای تولیدی و صنعتی سرمایهگذاری میکنند. این حرکت میتواند منطقه را سربلند کند و حتی سرمایهگذاران غیربومی را نیز به عمران و آبادانی ولایت ما بکشاند.
کلام آخر
شعار «سرمایهگذاری برای تولید» فرصتی است تا با تکریم و همت، سرمایههای بومی را به کار گیریم. هر که میتواند، بسمالله بگوید و دست به کار شود. این راه، نهتنها به آبادانی استان که به سربلندی ایران میانجامد.